الشيخ الطبرسي ( مترجم : عابدي )
338
الآداب الدينية للخزانة المعينية ( عربي - فارسي )
( گوسفندان خود را ) باز برند ، و پدر ما پيرى است كهنسال . پس ( گوسفندان را ) براي آنان آب داد ، آنگاه به سايه بازگشت وگفت : پروردگارا من بدان چه از نيكى به سويم فرستى نيازمندم . پس يكى از آن دو زن كه با شرم وآزرم راه مىرفت نزد أو آمد ، گفت : پدرم تو را مىخواند تا تو را مزد آنكه براي ما آب دادى بدهد . پس چون به نزد أو - پدر آنان شعيب - آمد وداستان ( خود ) را بر أو گفت ، ( شعيب ) گفت : بيم مدار كه از گروه ستمكاران رهايى يافتى . يكى از آن دو گفت : اى پدر ، أو را به مزد گير ، زيرا بهترين كسى كه به مزدگيرى آن است كه نيرومند وامين باشد . گفت : مىخواهم يكى از اين دو دخترم را به همسرى تو دهم بر اين ( شرط ) كه هشت سال مزد بگير باشى ، و اگر ده سال را به پايان برى آن به خواست و اختيار توست ، و نمى خواهم كه بر تو سخت گيرم ، زود است كه به خواست خدا مرا از نيكان وشايستگان يا بى . گفت : اين ( عهد ) ميان من وتوست ، هر يك از دو مدت را كه به پايان برم تعدّى وستمى بر من نباشد ، و خدا بر آنچه مىگوييم گواه